از چشم ديگر برادران به يوسف سر زد و براى او آب و غذا برد .
در علل الشرايع آمده است كه محمد بن طيفور گويد : هنگامى كه يوسف به خداوند عرضه داشت كه زندان براى من دوستداشتنىتر است به زندان افتاد ولى از گفتهاش پشيمان شد و دست به دامان حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گرديد و با ديدگانى هراسان چنين دست به دعا برداشت : « اى دگرگونكننده قلبها و ديدگان ! قلبم را بر فرمانبردارى از خويش استوار دار و از من درگذر و مرا نگاه دار » . خداوند نيز دعايش را برآورد و به نيكى ، خواستهاش را به انجام رساند و او را در ظاهر و باطن نگاه داشت و همچنين در روايت آمده است كه يعقوب درباره بنيامين به فرزندش گفت : « 1 »
« آيا دربارهى او [ بنيامين ] به شما اطمينان كنم چنان كه پيش از اين درباره - ى برادرش به شما اطمينان كردم » .
پيامبر نيز فرمودهاند كه مومن از يك سوراخ دوبار گزيده نمىشود ولى با اين حال يعقوب اينبار نيز دربارهى بنيامين تسليم خداوند گرديد و فرزندش را به آنان سپرد و گفت : « 2 »
« پس خدا بهترين نگهدارنده است » . پس از چندى فرزندش بنيامين را در كنار يوسف بر تخت پادشاهى ديد و يعقوب و خانوادهاش به آنان پيوستند .
درباره اندوه يعقوب در فراق يوسف بايد گفت كه يعقوب در غم فراق خداوند مىسوخت و مىگفت : همچنانكه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند : تفسير آيهى « 3 »
و هرآينه آنان را از عذاب نزديكتر پيش از عذاب بزرگتر بچشانيم » .
چنين است كه عذاب كوچك ، همان غم و فراق دوستان در دنياست و مقدمه اى براى عذاب اكبر و بزرگتر است كه غم فراق خداوند است . امير مومنان على عليه السّلام فرمودهاند : اگر عذاب قيامت و فراق دوستان نبود مرگ خويش را از
هامش
( 1 ) . سوره يوسف / 64 .
( 2 ) . همان .
( 3 ) . سوره سجده / 21 .