بودم كه هيچكس به اين سه ، دچار نشده است ؛ نخست آنكه به عشق تو گرفتار شدم كه در زيبايى همتايى نداشتى دوم آنكه فريفته زيبايى خود شدم كه در مصر زيباتر از من نبود و سوم آنكه به شوهرى عنين گرفتار بودم . آنگاه يوسف از او پرسيد : خواستهات چيست ؟ گفت : مرا بار ديگر جوان گردانى .
يوسف دست به دعا برداشت و زليخا زنى جوان و باكره شد و همسر يوسف گرديد .
امام باقر عليه السّلام فرمودهاند : تفسير آيهى
« قَدْ شَغَفَها حُبًّا »
آن است كه عشق يوسف پرده قلب زليخا را چنان دريده بود كه به كسى جز يوسف نمىانديشيد « 1 »
طبرسى رحمه اللّه گويد : امام سجاد و امام باقر عليهما السّلام فرمودهاند :
جايز است آيهى
قَدْ شَغَفَها حُبًّا
اينچنين تلاوت نمود و در اين صورت معنا چنين مىشود كه عشق يوسف زليخا را سرگشته ساخته بود « 2 » .
ابو بصير روايت نموده است كه امام صادق عليه السّلام فرمودهاند :
هنگامى كه يوسف را به چاه افكندند دست از جانش كشيده بود و با خدا چنين نجوا نمود : پروردگارا اگر گناهانم چهرهام را نزد تو زشت گرداند و صدايم به سوى تو بالا نمىآيد و دعايم برآورده نمىشود تو را به پدر سالخوردهام كه ناتوان است سوگند مىدهم كه بار ديگر چشمان مرا به ديدارش روشن فرمايى كه تو خود سوز و گدازش را در فراق من مىبينى . در اين هنگام اشك از ديدگان امام صادق عليه السّلام فروريخت و فرمود : هرگاه بخواهم دعايى يوسف را بخوانم اين گونه مىخوانم .
« پروردگار اگر خطاها و گناهان ، صورتم را زشت نموده است و صدايم به عرش نمىرسد و دعايم برآورده نمىشود پس به حق تو كه همانندى ندارى و
هامش
( 1 ) . تفسير قمى ج 1 ص 356 و 357 .
( 2 ) . مجمع البيان ج 3 ص 348 و 349 .