آمدم » . چون اين سخنان را به اطلاع چنگيز رسانيدند ، او فرمان زير را صادر كرد : « او دشمنى بود كه دزدى سرگردان شد . حال لابد براى دزدى آمده است . با افرادى نظير وى ، بايد چون پرهء يك چرخ عمل كرد ، و ترديد روا نداشت . از جلو چشم من دورش كنيد ! » فورا سرش را قطع كردند .
157 - در همان سال سگ ، هنگامىكه چنگيز خان براى جنگ با تاتارها سوار بر اسب مىشد ، اونگ خان به جنگ با قوم ماركيت سوار بر اسب شد و در جهت برقوجين توكوم « 1 » به تعقيب توقتوا باكى پرداخت . وى توگوس باكى « 2 » پسر ارشد توقتوا را كشت . دو دختر توقتوا : قوتوقتاى « 3 » و چاالون « 4 » ، و همچنين خاتونهاى وى را اسير ساخت . دو پسرش قوتو و چيلااون ، و همچنين قوم وى را اسير كرد و به چنگيز خان مطلقا چيزى نداد .
158 - سپس چنگيز خان و اونگ خان هردو ، سوار بر اسب شدند و با بويوروق خان گوچوگوت « 5 » از [ قبيلهء ] نايمان به جنگ پرداختند ، و در سوقوق اوسون « 6 » [ واقع ] در اولوق تاق ، به مقابل وى رسيدند . بويورق خان كه قادر به جنگ نبود ، رفت ؛ و از آلتائى عبور كرد . ما در تعقيب بويوروق خان ، از سوقوق اوسون رفتيم ، و از آلتائى گذشتيم و براى دستگيرى وى ، در طول [ رود ] اورونگگور « 7 » واقع در [ سرزمين ] قوم شينگگير به راه افتاديم . آنگاه يكى از رؤساى وى به نام يادى توبلوق « 8 » كه ديدهبان بود ، به وسيلهء ديدهبانهاى ما تعقيب گرديد ، تسمهاش پاره شد و به جانب كوه پاى به فرار گذاشت ، كه گرفتار شد . ما كه بويوروق خان را در طول اورونگگور تعقيب مىكرديم ، در [ كنار ] درياچهء كيشيل باشى « 9 » به وى رسيديم و در آنجا كارش را ساختيم .
159 - هنگامىكه چنگيز خان و اونگ خان ، هردو از آنجا بازگشتند ، كوشااوسبرق « 10 » نايمان جنگجو ، دستجات خود را در اختيار بائيدرق بالچير « 11 » گذاشت تا
هامش
( 1 ) -Barqujin - Tokum( 2 ) -Togus - baki( 3 ) -Qutuqtai( 4 ) -Ca'alun( 5 ) -Gucugut( 6 ) -Soqoq - usun( 7 ) -Urunggur( 8 ) -Yadi - Tubluq( 9 ) -Kisil - basi( 10 ) -Kosa'u - Sabraq( 11 ) -Bayidaraq - balcir