آمدند و مطيع چنگيز خان شدند . اما راجع به اونگ خان كارائيت : سابقا در زمان يسوگاى خان ، چون [ هردو مردان ] بسيار عاقلى بودند ، او و يسوگاى خان ، يكديگر را آندا خواندند . طريقى كه يكديگر را آندا خواندند [ بدين قرار بود : ] چون اونگ خان ، برادر كوچك پدرش قورچاقوس بويوروق « 1 » را كشته بود ، بر عمويش گور خان شوريد ، ولى به وسيلهء قارااون قابچال « 2 » با صد سربازش به عقب رانده شد [ و ] نزد يسوگاى خان آمد .
يسوگاى خان ، او را نزد خويش پذيرفت . دستجات شخصى خود را بر اسب نشانيد [ و ] گور خان او را در جهت قاشين « 3 » تعقيب كرد . افراد و خانوادهاش را گرفت و آنان را به اونگ خان داد . بدين سبب ايشان آندا گشتند .
151 - سپس برادر كوچك اونگ خان ، آركاقرا « 4 » كه اونگ خان برادر ارشدش [ مىخواست ] او را بكشد ، گريخت و به نزد اينانچه خان « 5 » نايمان رفت . اينانچه خان دستجاتى فرستاد ، ولى اونگ خان از سه « شهر » يكى پس از ديگرى عبور كرده به نزد گور خان قراكيدات « 6 » رفت . از آنجا [ اونگ خان ] كه سر به شورش برداشته بود ، از « شهرهاى » [ قبايل ] اويقوت « 7 » و تنگقوت عبور كرد . در اين هنگام از شير پنج بزى كه گرفته بود ، و از مكيدن خون شترهايش تغذيه مىكرد [ و ] خسته و ناتوان به گوچااور نااور رسيد .
چنگيز خان به دليل اينكه سابقا [ اونگ خان ] خود را با يسوگاى بهادر آندا خوانده بود ، دو تن تاقاى بهادر « 8 » و سوكاگاى جااون « 9 » را بهعنوان ايلچى به نزد وى فرستاد . چنگيز خان شخصا در سرچشمهء [ رود ] كالوران به استقبال [ اونگ خان ] رفت . نسبت به اونگ خان كه مىگفت « من گرسنه و ناتوان آمدهام » ، مراسم احترام بهجاى آورد ، او را به داخل « چادر » خود برد و به مراقبتش همت گماشت . چنگيز خان كه بتدريج كوچ مىكرد ، آن زمستان را در قوباقايا « 10 » قشلاق كرد .
152 - در آن زمان برادران كوچك و رؤساى اونگ خان با خود گفتند : « اين خان
هامش
( 1 ) -Qurcaqus Buyiruq( 2 ) -Qara'un - qabcal( 3 ) -Qasin( 4 ) -Arka - qara( 5 ) -Inanca - qan( 6 ) -Qara - Kitat( 7 ) -Oyiqut( 8 ) -Taqai - ba'atur( 9 ) -Sukagai - ja'un( 10 ) -Quba - qaya