خان شو و آنگاه من خان شدم . اگر شما خان مىشديد و مرا پيشتاز جنگ مىكرديد كه با دشمنان فراوان نبرد كنم ، چون با لطف آسمانى افراد دشمن را قتل و غارت مىكرديم ، من دختران ، بانوان و زنان خوشصورت ، اسبان خوشكفل را به شما مىدادم . اگر مرا در جرگهء شكار حيوانات وحشى مىفرستاديد ، من حيوانات صخرهها را درحالىكه پاهاى جلويشان را به يكديگر دوخته بودم ، به شما مىدادم . من حيوانات بيشهها را كه رانهايشان را بههم دوخته بودم ، به شما مىدادم . حيوانات دشتها را كه شكمهايشان را بههم دوخته بودم ، به شما مىدادم . اكنون كه با خان پدرم ، پيوند اتحاد بستهايد ، آن را نيكو نگاه داريد . مىگويند شما مسامحهكار و سهلانگاريد . كارى نكنيد كه بگويند اطرافيان جااوتقورى « 1 » هستيد و نگذاريد كسى در سرچشمهء « سه رود » مستقر گردد » .
ايلچيان را با اين سخنان گسيل داشت .
180 - سرانجام چنگيز خان گفت : « به تواوريل برادر كوچك بگوييد : « دليل اينكه تو برادر كوچك خوانده شدهاى ، اين است كه ، اقدابواول « 2 » به اسارت [ در خدمت ] دو تن تومبيناى و چرقاى لينگقوم وارد شد . پسر اقدابواول ، سوباگاى بواول « 3 » بود . پسر سوباگاى بواول ، كوكوچو كيرساان بود . پسر كوكوچو كيرساان ، ياگاى قونگتقر « 4 » بود . تو ، تواوريل پسر ياگاى قونگتقر هستى . كدامند آن اقوامى كه با غرور مىگويى به [ اونگ خان ] خواهى داد ؟ آلتان و قوچر هردو تن نخواهند گذاشت كسى بر قوم من حكومت كند . سبب آنكه من به تو « برادر كوچك » مىگويم ، اين است كه تو [ از طرف اجدادت ] غلام درگاه پدر اجداد من ، و غلام شخصى آستان پدر پدربزرگ من بودهاى . اين است پيغام من به تو » .
181 - سرانجام چنگيز خان گفت : « به آندا سانگگوم بگوئيد : من پسرى مىباشم كه با پيراهن پوستدار ، متولد شدهام « 5 » . تو پسرى هستى كه برهنه متولد شدهاى . آنگاه كه خان پدرمان از ما يكسان مواظبت مىكرد ، آندا سانگگوم تو در آن ميان از [ بيم آنكه مبادا از تو ] پيشى گيرم ، از طريق حسادت ، مرا راندى . اكنون قلب خان پدر مرا رنجور
هامش
( 1 ) -ja'utquri( 2 ) -Oqda - bo'ol( 3 ) -Subagai - bo'ol( 4 ) -Yagai - Qongtaqar( 5 ) - منظور در محيطى اشرافى است . چون رسم مغول چنين بود كه اشراف و بزرگان لباسهايى از پوست قاقم و خز و غيره دربر مىكردند ( م ) .