دواؤك فيك و لا تبصر * و داؤك منك و لا تشعر
أ تحسب انّك جرم صغير * و فيك انطوى العالم الاكبر
و انت الكتاب المبين الّذى * بآياته يظهر المضمر
دواى [ دردهاى ] تو در درون توست ولى نمىبينى ؛ و بيماريت از خودت است ولى نمىفهمى .
آيا مىپندارى شىء كوچكى هستى ، درحالىكه جهان بزرگ در تو پيچيده است .
و تو آن كتاب مبينى هستى كه با آيات آن ، نهان ، آشكار مىگردد .
اگر تو نفس خويش را رها سازى [ و به تهذيب آن نپردازى و به خورد و خواب قناعت ورزى ] ، پروردگارت تو را رها نخواهد ساخت ، خداوند مىفرمايد :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً
. « 1 »
[ بيزارى زمين و آسمان از انسان بدكردار ]
پس اى غافل ! بيدار شو ، و بعد دوم خويش را كه به واسطهء آن انسان شدهاى و خداوند آن نام را بر تو نهاد ، وجهه نظر خود ساز و اگر خودت را اهل شقاوت و دور از سعادت مىبينى [ و مىپندارى همه درها به رويت بسته شده و راه نجاتى باقى نمانده است ] ، بدان اى مسكين ! كه خداوند همهء گناهان را چنان كه ارادهاش تعلق گيرد خواهد بخشيد و شقاوت را به سعادت تبديل خواهد نمود ، [ همان گونه كه ] فرمود :
يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ
هامش
( 1 ) - قيامت / 36 : آيا انسان مىپندارد كه او را به حال خود واگذاشتهاند .