تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده دانش نامه امير المؤمنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
بود ، از دنيا و درخشش آن مىترسيد و به شب و تاريكىاش انس داشت . به خدا سوگند ، بسيار پُر اشك و پُر انديشه بود . دريغ مىخورد و خويشتن را مخاطب مىساخت . از لباس ، كوتاهش « 1 » را و از طعام ، درشت ناگوارش را دوست مىداشت . به خدا سوگند ، همچون يكى از ما بود . وقتى نزدش مىرفتيم ، ما را نزديك مىساخت و هرگاه مىپرسيديم ، پاسخمان مىداد . با همهء نزديكىاش به ما و نزديكى ما به او ، به خاطر هيبتش با او سخن نمىگفتيم . هرگاه لبخند مىزد ، چون دُرّ به نظم كشيده بود . دينداران را بزرگ مىشمرد و فقيران را دوست مىداشت . فرد قوى ، اميد به نادرستى او نمىبُرد و ضعيف از عدلش نااميد نمىگشت . خدا را گواه مىگيرم كه او را در جايى ديدم ، در حالى كه شبْ پرده فرو افكنده بود و ستارگان رو به غروب مىنهادند ، رو به محرابش كرد و در حالى كه مَحاسنش را در دست گرفته بود ، چون مار گزيدگان به خود پيچيد و چون غمگينان ، اشك ريخت . گويى هم اكنون صدايش را مىشنوم كه به تضرّع مىگويد : « پروردگارا ! پروردگارا ! » و خطاب به دنيا مىگويد : « مرا مىفريبى ؟ شيفتهء من گشته‌اى ؟ هيهات ! هيهات ! غير مرا بفريب . تو را سه‌باره طلاق دادم . عمرت كوتاه و انجمنت حقير و ارزشت كم است . آه آه ، از كمىِ توشه ، بلندى سفر و بيم راه ! » . اشك معاويه بىاختيار بر ريشش جارى شد كه با آستينش آن را پاك كرد و همه شروع به گريه كردند . [ معاويه ] گفت : ابوالحسن - خدا رحمتش كند - ، چنين بود . اى ضرار ! غم تو بر او چگونه است ؟ گفت : غم كسى كه دُردانه‌اش را در دامنش سر ببُرند ، [ كه ] نه اشكش قطع مىشود و نه غمش آرام مىگيرد .
هامش
( 1 ) . اين جمله ناظر بر اين معناست كه چون برخى براى فخر فروشى لباس‌هاى بلند مىپوشيدند ، على عليه السلام براى پرهيز از فخرفروشى لباس‌هاى كوتاه به تن مىكرد . ( م )