جدا شدن راه اهل مدينه و مصرىها و . . . ) رسيد ، در شرايطى كه آفتاب ، اوج گرفته بود و بىامان ، بر زمينْ حرارت مىريخت .
پيامبر صلى الله عليه و آله به فرمان الهى ، دستور داد كه سواران و پيادگان توقّف كنند و رفتگان باز آيند و آيندگان برسند .
پيامبر صلى الله عليه و آله بر انبوهى از جهاز شتران ، فراز رفت و خطبه آغاز كرد . خداى را سپاس گفت و از اينكه به زودى از ميان آنان خواهد رفت ، پرده برگرفت و از آنان خواست كه دربارهء چگونگى رسالتگزارى وى ، گواهى دهند . مردمان ، يكسر فرياد برآوردند :
گواهى مىدهيم كه تو ابلاغ كردى و خيرخواهى و مجاهده نمودى . پس خدا به تو جزاى خير دهاد !
آن گاه ، براى آمادهسازى مردمان براى شنيدن پيام آخرين ، بارها از صداقت خويش در ابلاغ و از « ثقلين » سخن گفت و جايگاه والاى خود را در ميان امّت ، برنمود و بر اولويّت خود بر آنان ، گواهى خواست كه پاسخهاى بلند و يك صدا شنيد .
آن گاه ، دست على عليه السلام را گرفت و فراز آورد و با شكوهى شگرف و فريادى بس رسا فرمود :
مَن كُنتُ مَولاه ، فعلىٌّ مولاه . « 1 »
هر كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست .
پيامبر صلى الله عليه و آله سه بار ، اين جمله را تكرار كرد و براى پذيرندگان ولايت على عليه السلام و دوستداران و ياوران او دعا كرد .
بابررسى واژهء « مولا » در ادبيات عرب و شناخت قرائن ترديدى در دلالت حديث غدير بر امامت و خلافت بلافصل امير مؤمنان باقى نمىماند .
هامش
( 1 ) . الكافى : ج 1 ص 287 ح 1 ؛ سنن الترمذى : ج 5 ص 633 ح 3713 .