دو را نسبت به آن مبدأ ، معيت [ / همراهى ] و خود آن دو را معان [ / دو چيز همراه ] مىنامند .
( 1 ) شرح و تفسير
مسئلهء تقدم و تأخر و اقسام گوناگون آن از بحثهاى كهن و ريشهدار در فلسفهء الهى مىباشد و با تعبيرهاى گوناگون از آن ياد شده است . ارسطو در مابعد الطبيعه « 1 » ( با شرح ابن رشد ) و فارابى در فصوص الحكم « 2 » از آن با واژهء « قبل و بعد » ياد كردهاند .
اين تعبير در آثار پيشينيان رواج بيشترى داشته است . شيخالرئيس در الهيات شفا « 3 » و صدرالمتألهين در اسفار « 4 » تعبير « تقدم و تأخر » را به كار بردهاند . محقق سبزوارى در شرح منظومه « 5 » و نيز مؤلف در بدايه و نهايه واژهء « سبق و لحوق » را به كار بردهاند و ابن سينا در دانشنامهء علايى « 6 » - كه به لغت فارسى است - از لفظ « پيشى و پسى » استفاده كرده است . « 7 »
تحليل معناى تقدم و تأخر
تقدم و تأخر از جمله اوصافى است كه موجود از آن جهت كه موجود است ، بدان متصف مىگردد ؛ يعنى تقدم شيئى بر شىء ديگر ، ويژگيى است كه به اصل تحقق ووجود آن دو مربوط مىشود ، نه به تعين نوعى يا صنفى و يافردى هر يك از آنها ؛ لذا
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 567
( 2 ) . فص 68
( 3 ) . اول مقالهء چهارم ، ص 110 ، رحلى
( 4 ) . ج 3 ، ص 255
( 5 ) . فريدهء سوم ، غرر فى اقسام السبق
( 6 ) . ج 3 ، ص 50
( 7 ) . ر . ك : حسن زاده آملى ، هزار و يك نكته ، نكتهء 14