پيش از اين ، به نظريهء حكيمان مشاء دربارهء وحدت و كثرت وجود اشاره كرديم و گفتيم : ايشان معتقدند كه كثرت محض بر عالم هستى حاكم است و وجودهاى خارجى يكسرى حقايق مباين به تمام ذات هستند . نظريهء ايشان از دو قسمت تشكيل شده است : قسمت اول ، آنكه كثرت يك امر حقيقى است و قسمت دوم ، اينكه اختلاف وجودهاى متكثر به تمام ذات آنهاست .
كثرت يك امر حقيقى است
قسمت اول : كثرت يك امر حقيقى است و بر خلاف آنچه صوفيه پنداشتهاند ، عالم هستى يك واحد شخصى محض نيست كه هيچگونه كثرتى در آن راه نداشته باشد .
آنها براى اثبات اين قسمت از مدعاى خويش ، به اختلاف آثار پديدههاى گوناگون استناد مىكنند . به اين بيان كه اشياى خارجى بالبداهه آثار گوناگونى دارند : آتش يكسرى آثار دارد ، آب آثار ديگرى دارد و سنگ و چوب ، هركدام ، آثار ويژهء خود را دارند . و اين حاكى از آن است كه منشأ اين آثار - يعنى وجود - حقايق گوناگون و متكثرى مىباشد . پس كثرت وجود ، يك واقعيت انكارناپذير است .
اين سخن ، حق است و حكمت متعاليه نيز آن را مىپذيرد .
اختلاف وجودهاى متكثر به تمام ذات است
قسمت دوم : اختلاف اين وجودهاى متكثر به تمام ذات آنهاست و هيچ امر مشتركى ميان آنها يافت نمىشود . اينكه ديده مىشود يك مفهوم واحد به نام وجود بر همهء آنها حمل مىشود نبايد موهم آن باشد كه امور خارجى يك حقيقت دارند و يا در جزيى از ذاتشان مشتركاند ، چراكه اين مفهوم واحد ، يك امر عرضى است و از ذات اين امور حكايت نمىكند . در بسيارى از موارد ، اشيا با يكديگر مبايناند ولى در يك امر عرضى ، باهم مشترك مىباشند ، مانند اطلاق لفظ ماهيت بر كم و كيف و جوهر ، با آنكه همه باهم تباين ذاتى دارند . اطلاق لفظ وجود بر امور خارجى نيز از همين قبيل است ، يعنى مفهوم وجود ، يك امر عرضى و بيرون از ذات حقايق خارجى است .