الفصل الثالث فى أنّ الوجود زائد على الماهيّة عارض لها
بمعنى أنّ المفهوم من أحدهما غير المفهوم من الآخر ؛ فللعقل أن يجرّد الماهيّة - و هى ما يقال فى جواب ما هو - عن الوجود ، فيعتبرها وحدها ، فيعقلها ، ثمّ يصفها بالوجود ، و هو معنى العروض ؛ فليس الوجود عينا للماهيّة و لا جزءا لها .
3 . وجود زائد بر ماهيت و عارض بر آن است
معناى زيادت وجود بر ماهيت آن است كه مفهوم يكى غير از مفهوم ديگرى مىباشد ؛ و لذا عقل مىتواند ماهيت را - يعنى آنچه در جواب سؤال از چيستى اشيا بيان مىشود - از وجود جدا كرده و آن را به تنهايى در نظر بگيرد ، و سپس آن را به وجود متصف سازد . و اين اتصاف همان معناى عروض وجود بر ماهيت است . از اينجا دانسته مىشود كه وجود نه عين ماهيت است و نه جزء آن .
مسألهاى كه در اين فصل مطرح مىشود اين است كه آيا وجود زايد بر ماهيت و عارض بر آن است ، يا آنكه عين و يا جزء آن مىباشد . ابتدا دربارهء اصطلاح « ماهيت » كمى توضيح مىدهيم و سپس وارد اصل مطلب مىشويم .
مقصود از ماهيت ، مفاهيمى مانند انسان ، چوب ، سنگ ، سياهى و سفيدى است ، يعنى مفاهيمى كه منعكسكنندهء ذات مصاديق خود ، و حاكى از « چيستى » آنها