اين ضرورت را « ضرورت وصفى » مىنامند .
و نيز گاهى محمول براى ذات موضوع ضرورت ندارد ، اما موضوع مقيد به زمان خاصى شده كه با توجه به آن زمان محمول براى موضوع ضرورت مىيابد ، مثل آنكه گفته شود : « كرهء زمين وقتى كه نور آفتاب بر آن بتابد بالضرورة روشن است » .
اين ضرورت را « ضرورت وقتى » مىنامند .
امكان اخص بيانگر آن است كه محمول ، نه براى ذات موضوع ضرورت دارد و نه موضوع به وصف و يا وقتى مقيد شده است كه به لحاظ آن وصف و يا وقت ، محمول برايش ضرورى باشد ، مانند قضيهء « انسان ممكن است نويسنده باشد » .
بنابراين ، امكان اخص هم ضرورت ذاتى را نفى مىكند و هم ضرورت وصفى و وقتى را .
وجه تسميه : از اينجا دانسته مىشود كه هرگاه امكان اخص صادق باشد ، امكان خاص نيز صادق است ، اما چنين نيست كه هرگاه امكان خاص صادق باشد ، امكان اخص نيز صدق كند ، زيرا سلب ضرورت ذاتى مستلزم سلب ضرورت وقتى و وصفى نيست . بنابراين ، امكان اخص ، اخص از امكان خاص مىباشد و به همين دليل ، اين نام را بر آن نهادهاند .
4 . امكان استقبالى
امكان استقبالى علاوه بر ضرورت ذاتى ، وصفى و وقتى ، ضرورت به شرط محمول را نيز نفى مىكند ، و لذا معناى آن اخص از ديگر معانى امكان است ، حتى امكان اخص .
براى روشن شدن معناى امكان استقبالى بايد معناى ضرورت به شرط محمول توضيح داده شود . پيش از اين گفتيم كه بازگشت ضرورت به شرط محمول به آن است كه شىء از آنچه بر آن است دگرگون نمىشود . حوادث مربوط به زمان گذشته و يا حال ، وجودا يا عدما تعيّن يافتهاند و امكان ندارد كه غير از آنچه هستند ، باشند . مثلا اگر در فلان ساعت در فلان خيابان تصادفى رخ داد ، اين تصادف با حفظ همهء قيودش ضرورتا تحقق دارد و محال است از آن مرتبهء وجودى كه اشغال كرده