همانند وابستگى يك عرض به معروض خود . اما دليل آنكه يك شىء نمىتواند هم جوهر باشد و هم عرض ، آن است كه در اين صورت آن شىء بايد هم وابسته به موضوع باشد و هم نباشد .
در اين قسمت اشكالهايى كه بر نظريهء حكما در مسئلهء وجود ذهنى وارد شده ، بررسى مىشود . اين اشكالها عمدتا متوجه قسمت دوم مدعاى حكما مىباشد ( يعنى قول به اينكه آنچه به ذهن مىآيد همان ماهيت خارجى است ) . فقط اشكال هفتم است كه به قسمت اول از مدعا حكما ( يعنى اصل وجود ذهنى ) مربوط مىباشد . نخستين اشكال از دو مقدمه تشكيل شده است :
مقدمهء نخست : اگر به هنگام تصور چيزى ، ماهيت آن چيز در ذهن بيايد ، بايد به هنگام تصور يك ماهيت جوهرى - مانند انسان يا جسم - آنچه را كه تصور كردهايم ، هم جوهر باشد و هم عرض .
مقدمهء دوم : يك شىء نمىتواند هم جوهر باشد و هم عرض .
نتيجه : به هنگام تصور يك شىء ، ماهيت آن شىء به ذهن نمىآيد .
تبيين مقدمهء نخست : تمام علوم و ادراكات و تصورات ما حالاتى هستند كه بر ذهن ما عارض مىشوند و قائم به نفس ما مىباشند ، يعنى وجودشان وابسته و متكى به نفس ماست ، مانند ديگر حالات نفسانى از قبيل غم و شادى و اراده ؛ اينها همه امورى هستند كه براى نفس تحقق مىيابند و مستقل از نفس ، قابل پيدايش نيستند .
چنين امورى را در اصطلاح « عرض » مىنامند . عرض يعنى چيزى كه بر غير عارض مىشود ، و قائم به آن مىباشد . چيزى كه « عرض » به آن اتكا دارد ، « موضوع » ناميده مىشود ، و لذا در تعريف عرض مىگويند : عرض چيزى است كه در تحقق خود نياز به موضوع دارد . « 1 »
از طرف ديگر ، بنابر نظريهء وجود ذهنى ، ذات و ماهيت اشيا در وجود ذهنى آنها محفوظ مىماند . بنابراين ، هنگامى كه جوهرى را تصور مىكنيم ، آنچه به ذهن
هامش
( 1 ) . العرض ماهية اذا وجدت ، وجدت فى موضوع .