مىشوند . حقيقت وجود ، نقطهء مقابل عدم است و شؤون عدم ، از حقيقت وجود بيرون بوده و از آن سلب مىشود .
از اينجا معلوم مىشود كه احكام سلبيهاى كه در اينجا بيان مىشود همه از باب سلب نقص و كمبود است و در حقيقت ، سلب سلب مىباشد كه به ايجاب برمىگردد .
اين احكام دربارهء خداوند نيز صادق است
4 . از نكتهء فوق اين نتيجه نيز به دست مىآيد كه احكامى كه در اين فصل بيان مىشود دربارهء ذات واجب تعالى نيز جارى مىباشد ، زيرا آن ذات پاك ، حقيقت صرف وجود است و چيزى جز وجود نيست و هيچ محدوديتى در او راه ندارد .
بنابراين ، خداى سبحان « غير » ندارد ، « ثانى » براى او فرض نمىشود ، نه جوهر است و نه عرض ، نه جزء دارد و نه جزء چيزى است .
با توجه به نكات فوق مىپردازيم به بررسى احكام سلبى وجود .
1 . وجود ، « غير » ندارد
نخستين حكم از احكام سلبى وجود اين است كه وجود « غير » ندارد ؛ يعنى در جهان خارج چيزى كه مغاير با حقيقت وجود باشد ، تحقق ندارد . دليل اين مطلب همان اصالت وجود است ، يعنى وقتى به اثبات رسانديم كه اصالت از آن وجود و بلكه منحصر در وجود است ، معنايش اين است كه تنها وجود است كه عينيت دارد و هر چه در برابر آن قرار گيرد ، پوچ و باطل مىباشد .
شايان ذكر است كه در اسفار و شرح منظومه « 1 » و كتابهاى ديگر ، به اين صورت تعبير شده است كه وجود « ضدّ » ندارد . آنگاه با استناد به تعريفى كه در منطق براى ضدّ بيان شده ، به اثبات رساندهاند كه وجود نمىتواند ضدّ داشته باشد . ولى چون
هامش
( 1 ) . عبارت مرحوم حاجى در شرح منظومه چنين است : « و منها ان لا شىء ضدّه ، لانّ الضّدين امران وجوديان يتعاقبان على موضوع واحد و بينهما غاية الخلاف و يكونان داخلين تحت جنس قريب . و الوجود ليس وجوديا ، بل نفس الوجود ، و لا موضوع و لا جنس له ، و لا له غاية البعد و الخلاف مع شىء » . ( شرح منظومه ، ص 36 - 37 ) .