بدعت نيست ، بنابراين عموم مذموميت بدعت باقى مىماند و تخصيص نخورده است .
و يا اينكه گفته مىشود : آنچه كه حسن آن ثابت شده باشد خاص است كه از عام جدا شده است و عامى كه داراى تخصيص شده دليل براى غير صورت تخصيص زده شده است ، پس هر كه معتقد است كه بعضى از بدعتها از عموميت مذمت بدعت تخصيص زده شدهاند لازم است دليل شرعى شايسته از كتاب و سنت و يا اجماع براى اين تخصيص بياورد .
ششم : هر كس ادعا كند كه برخى از بدعتها نيكوست ، لازمهاش اتهام دين به نقص و كامل نبودن است و مقتضاى آن مخالفت با آيهاى است كه از طرف خداوند نازل شده است كه :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
« 1 » ( امروز دين را براى شما كامل كردم ) .
هفتم : اعتقاد به بدعت نيكو دين را فاسد مىكند و فرصتى براى كسانى كه دين را بازيچهاى بيش نمىدانند ايجاد مىكند در نتيجه هر كس هر چه را كه بخواهد زير پوشش بدعت نيكو انجام مىدهد و در آن هنگام هواى نفس مردم و عقلها و ذوقهاى آنان در امور شرعى حاكم مىشود و اين براى گمراهى آشكار و گناه مردم كافى است .
هشتم : وقتى به برخى از بدعتهايى كه طرفداران بدعت آن را بدعت حسنه مىشمارند نگاه مىكنيم مىبينيم مفاسد بزرگى به خاطر آن بر مسلمين وارد شده و آنها را در معرض خطرات عظيمى انداخته است ( در
هامش
( 1 ) . مائده ، آيه 3 .