روايت عروه از عايشه آمده است . « 1 »
زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وقتى آنها را ديد كه جمع شده و پشت سر او نماز مىگزارند و آنان را از اجتماع نهى نكرد و اين دليل اول عمر است .
و دليل دوم نيز قياس است ، به اين صورت كه او جواز جماعت در نافله رمضان را با جواز جماعت در نمازهاى واجب قياس كرده است ، پس همانطور كه در دوم ( نمازهاى واجب ) مشروع و جايز است ، در اولى نيز جايز است .
بنابراين : دليل خليفه دوم بر جايز بودن جماعت در نماز تراويح اقرار و رضايت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و قياس است .
اولا اما ادعاى اقرار و رضايت ، همانطور كه گفتيم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بر آن رضايت نداشت ، بلكه آنان را نهى فرمود و انزجار و عدم رضايت خود را آشكار و ظاهر كرد ، - چنانچه در برخى از روايات آمده -
علاوه بر اينكه دليلى وجود ندارد كه اين نافلهها در ماه رمضان بوده است .
و دوم اينكه در سند اين روايات ايرادهائى وجود دارد
و سوم اينكه حتى فقهاى اهل سنت نيز در مضمون آن تأمل و اشكالاتى دارند .
و دليل قياس نيز در اينجا مع الفارق است ، به اين شكل كه چگونه نماز واجب را مىتوان به نماز مستحبى قياس كرد به فرض اينكه مبنى را بپذيريم و قياس را قبول كنيم .
هامش
( 1 ) . اين به روايت چهارم در صفحه اين كتاب برمىگردد .