نفر به دو نفر و عدّهء كمتر به عدّهء بيشتر و سواره به پياده و رهگذر به ايستاده و ايستاده به نشسته .
3106 پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : پنچ چيز است كه تا زندهام رهايشان نمىكنم . . . و سلام كردن به كودكان تا بعد از من سنّت شود .
3107 امام باقر عليه السلام : نه به يهوديان سلام كنيد ، نه به نصرانيان ، نه به مجوسيان ، نه به بتپرستان ، نه به كسانى كه بر سفرهء شرابخواران مىنشينند و نه به شطرنج بازان و نردبازان و نه به مأبون و نه به شاعرى كه به زنان پاكدامن تهمت مىزند و نه به كسى كه در حال نماز است ؛ زيرا نمازگزار نمىتواند جواب سلام را بدهد ، در حالى كه سلام كردن براى مسلمان مستحب است و جواب سلام او را دادن واجب و نه به رباخوار و نه به كسى كه در حال قضاى حاجت است و نه به كسى كه در حمّام است و نه به فاسقى كه آشكارا فسق و گناه مىكند .
3108 امام صادق عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله به زنها سلام مىكرد و آنها جواب سلام حضرت را مىدادند . امير المؤمنين عليه السلام نيز به زنها سلام مىكرد ، اما از سلام كردن به زنان جوان كراهت داشت و مىفرمود :
مىترسم صدايشان مرا خوش آيد و در نتيجه ، چيزى به دلم در آيد كه به ثوابش نيرزد .
199 . تسليم
976 - تسليمِ اراده خدا شدن
قرآن :
« چنين نيست سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند ، مگر آن كه در نزاعى كه ميان آنهاست تو را داور كنند و از حكمى كه تو مىدهى هيچ ناخشنود نشوند و يكسره تسليم آن گردند » .
حديث :
3109 بحار الأنوار : خداوند متعال به داوود عليه السلام وحى فرمود : تو مىخواهى و من مىخواهم و فقط آن مىشودكه منمىخواهم ؛ پس ، اگر تسليم خواست من شوى ، خواست تو را هم تأمين كنم ، اما اگر تسليمخواست من نشوى ، تو را در راه خواستهات بهرنج افكنم و آنگاه همان شود كه من مىخواهم .
3110 امام باقر عليه السلام : سزاوارترين خلق خدا به تسليم در برابر قضاى او ، كسى است كه خداشناس باشد .
3111 امام باقر عليه السلام : البته ما دوست داريم دربارهء كسى كه دوستش مىداريم رنج و مصيبتى به ما نرسد ، اما چون فرمان خدا در رسد تسليم چيزى هستيم كه او دوست دارد . « 1 »
3112 امام صادق عليه السلام - در پاسخ به اين سؤال كه : از كجا دانسته مىشود كسى مؤمن است ؟ - فرمود : از تسليم او در برابر خدا و خرسنديش به هر خوشى و ناخوشى كه به او رسد .
3113 امام صادق عليه السلام : رسول خدا صلى الله عليه و آله هيچ گاه دربارهء
هامش
( 1 ) . آغاز اين حديث دربارهء مريضى يكى از كودكان حضرت مىباشد كه منجر به مرگ او شد . در هنگام بيمارىِ آن كودك ، امام بسيار گرفته و اندوهگين بود ، به حدى كه اصحاب ، متوجه اندوه حضرت شدند اما بعد از مرگ او چهرهاش باز و خوشرو شد .