« حرف فاء »
206
رستگار شد آن كه از شرّ نفس خود را در امان ماند .
207
رستگار شد آن كه به دين دست يافت .
208
نازش مؤمن به فضل خود سزاوارتر از نازش او به اصل و نسبت خويش است .
209
فرع هر چيز خبر از اصل آن مىدهد .
210
فراق دوستان و برادران جگر سوز است .
211
كسى كه كفران نعمت كند نعمتش تباه شود .
212
برترى دانا بر نادان همچون برترى ماه شب چهارده است بر ستارهء سهى .
213
هوش و ذكاوت آدمى نشانگر اصل و نسب اوست .
214
كردار آدمى نشان از اصل و ريشه او دارد .
215
رهايى مرد ( از بند هوسها ) نشانهء خردمندى اوست .
216
رستگارى در راستى است .
217
با تحمّل و بردبارى بر دشمن چيره مىشوى .
218
در هر سرى ، سودايى است .