« حرف دال »
77
آزمندى ، بيمارى جان است .
78
كسى را كه به تو جفا كرده است ، شرمندهء نيكى خود كن تا ترك جفا كند .
79
گفتار آدمى نشانهء خرد اوست ، و كردار او نشانهء اصالتش .
80
همواره خشمت را فرو خور تا سرانجامى نيك يا بى .
81
دواى اندوههاى آدمى ديدن دوستان است .
82
دواى دل ، خرسندى به قضاى الهى است .
83
داروى نفس دور كردن آزمندى ( از آن ) است .
84
ديدار دوستان مايهء دوام شادى است .
85
دوست فرومايگان ؛ آفت مردان است .
86
دوست پادشاهان در دادگرى است .
87
دين مرد ، دوست دمساز اوست .
88
دينار بخيل آزمند ، سنگ است .