تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نثر اللآلئ ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧

« حرف دال »

77

آزمندى ، بيمارى جان است .

78

كسى را كه به تو جفا كرده است ، شرمندهء نيكى خود كن تا ترك جفا كند .

79

گفتار آدمى نشانهء خرد اوست ، و كردار او نشانهء اصالتش .

80

همواره خشمت را فرو خور تا سرانجامى نيك يا بى .

81

دواى اندوههاى آدمى ديدن دوستان است .

82

دواى دل ، خرسندى به قضاى الهى است .

83

داروى نفس دور كردن آزمندى ( از آن ) است .

84

ديدار دوستان مايهء دوام شادى است .

85

دوست فرومايگان ؛ آفت مردان است .

86

دوست پادشاهان در دادگرى است .

87

دين مرد ، دوست دمساز اوست .

88

دينار بخيل آزمند ، سنگ است .