Skip to main content

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — Page 386

Contributors:

P.386
دنبالهء پاورقى از صفحهء قبل :
Footnote
( محسود تا كسان او آن مرد دولتمند نيكوكار را قصاص كنند باتّهام قتل او غلام او را بسيار نصيحت كرد كه خود را به خيال امرى كه نميدانى محقق شود يا نشود ، هر آينه عقلايى نخواهد بود ، خلاصه حسود گفت به تو مربوط نيست و حتما بايد اين كار را بكنى عاقبت سه هزار درهم بغلام داد و با كارد و الزام كرد او را ، آخر شب عمر خود بيدار مانده و در سحر آن غلام را بيدار و به پشت بام همسايه خوابيده به سمت قبله و گفت عجله كن غلام هم گلوى او را بريده و فرار كرد و باصفهان رفت و روز بعد قضيّه كشف شده و آن شخص نيكوكار ثروتمند را كه مقتول در پشت بام او بود گرفته و باتّهام قتل او بزندان افكندند تا به پرونده قتل رسيدگى و آن شخص را قصاص كنند . پس بعد از مدّتى يك نفر از مردم بغداد مسافرت باصفهان نمود و در آن بغلام برخورد كرد و جريان قتل را به او گفت ، غلام گفت قاتل آن شخص منم و جريان را كاملا تشريح كرد و فورا به بغداد برگشت و بدولت اطلاع داد و آن شخص متّهم و بيگناه را از زندان و تهمت و قتل نجات و خود هم از قصاص معاف گرديد ، و خون آن بدبخت حسود كه حسدش موجب شده بود از بين رفت ،فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ.
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — Page 386 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى