شود روشنتر از شكاف صبح و جدا كرد صبح براى آنكه عمود صبح ميشكافد بسبب روشنايى سياهى شب را .
الغاسق در لغت آنكه هجوم كند بضررش و در اينجا مقصود شب است زيرا در آن درّندگان و گزندگان از آشيانهها و سوراخهاى خود بيرون ميآيند غسقت القرحه هر گاه چرك آن بيرون آيد و سر باز كند و از آنست الغساق صديد اهل النار چرك و خون اهل آتش كه به سبب عذاب سيلان پيدا مىكند و غسقت عينه يعنى اشكش سرازير شد .
الوقوب : يعنى دخول وقب يقب دخل يدخل و از آنست الوقبه الفقره دميدن در بوق براى آنكه در آن داخل مىشود .
النفث : شبيه و مانند نفخ و دميدن است و امّا تفل ( لف ) پس آن دميدن با آب دهان است و اين فرق است بين نفث و تفل .
فرزدق شاعر گويد :
هما نفثا فى فىّ من فمويهما * على النافث الغاوى اشدّ رجامى
آن دو زن دميدند در دهان من از دهان خودشان بر دمنده فريبنده سختترين انداختن را ، شاهد اين بيت نفثا است كه به معناى دميدن و يا ريختن آب دهان است .
الحاسد : آنست كه آرزو مىكند زوال نعمت را از صاحبش گرچه براى خودش هم نخواهد ، پس حسد مذموم است و غبطه ممدوح و پسنديده است و غبطه خواستن نعمت است براى خود مانند آنچه براى رفيقش هست و نميخواهد زوال آن نعمت را از او .