گفت براى حيوانى كه از بزرگترين حيوانات دريايى است ، و به او قريش گفته مىشود آن حيوان براى آنكه نميگذرد به چيزى از لاغر و چاق مگر اينكه او را مىبلعد و مىخورد ، گفتند آيا در اين باره چيزى انشاد ميكنى ، پس شعر حجمى را انشاد كرد :
و قريش هى التي تسكن البحر * بها سمّيت قريش قرشا
تأكل الغث و السمين و لا * تترك فيه لدى الحناجر ريشا
و قريش آن حيوانيست كه در دريا ساكن است و به اين جهت قريش را قريش ناميدهاند كه هر چه بيابد از لاغر و چاق مىخورد و در دريا پرى را از فرو بردن در گلو باقى نميگذارد .
و قريش بسبب تجارتشان و مسافرتشان زندگى ميكردند و هيچ كس نسبت به آنها سوء قصد نميكرد و بقريش سكّان حرم خدا و متولّيان بيت اللَّه ميگفتند .
كلبى گويد : اوّل كسى كه از شام حمل خوار بار بمكّه نمود هاشم بن عبد مناف بود و مصدّق آن قول شاعر است :
تحمّل هاشم ما ضاق عنه * و اعيان ان يقوم به ابن بيض
اتاهم بالغرائز متاقات * من ارض الشام بالبر النفيص
فوسّع اهل مكّه من هشيم * و شاب البرّ باللحم الغريض
هاشم « بن عبد مناف » آنچه مردم از آن در تنگى و سختى بودند و ابن بيض از قيام به آن در تعب و زحمت بود تحمّل نمود ، آورد براى ايشان از سرزمين شام جوالهايى پر از گندم پاك خالص ، پس بمردم مكّه توسعه و گشايش داد از تريد ( نان خيس خورده در آبگوشت ) و گوشت مخلوط با گندم نرم