تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١

« باب هفتاد و يكم » « در ذكر معجزاتى است كه از براى مردم در زمان ما از بركت اين مشهد مقدس ظاهر شده است و علامات آن و استجابت دعا در آن »

حديث كرد از براى ما ابو طالب حسين بن عبد الله بن بنان طائى گفت از محمد بن عمرو نوقانى شنيدم كه ميگفت شب تارى من در نوقان در غرفهء خود در خواب بودم چون بيدار شدم نظر كردم در طرفى كه مشهد على بن موسى الرضا ( ع ) در سناباد بود نورى ديدم بلند شد بطورى كه مشهد مانند روز روشن و پر از نور شد و من در امر حضرت رضا ( ع ) شك داشتم و نميدانستم كه آن بزرگوار بر حق بود مادرم كه زنى مخالفه بوده و از شيعيان نبود گفت ترا چه مىشود گفتم نورى مىبينم ساطع است و مشهد رضا ( ع ) در سناباد از آن نور پر شده مادرم گفت اين از عمل شيطانست و چيزى نيست ، ميگويد شب ديگرى كه از شب سابق تاريكتر بود مثل آن نور را ديدم كه مشهد از آن پر شده مادرم را از اين واقعه اعلاء كردم و او را به آن مكانى كه آن نور هويدا بود آوردم مادرم نيز آن نور را بديد ، اين مطلب را بزرك دانستم و حمد خدا را بجاى آوردم ليكن مادرم مثل من ايمان نياورد پس قصد مشهد رضا ( ع ) را كردم در را بسته يافتم گفتم پروردگارا اگر حضرت رضا حق است اين در را از براى من بگشا دست بر در گذاشتم در گشاده شد به خود گفتم شايد در بسته نبوده پس در را بستم تا اينكه يقين كردم كه گشودن در به غير كليد ممكن نيست بعد از آن گفتم پروردگارا اگر امر حضرت رضا ( ع ) حق است اين در را از براى من بگشا و دست بدر گذاشتم در گشوده شد و داخل شدم و زيارت كرده و نماز گزاردم و در امر آن بزرگوار بينا شدم و بمطلب حق رسيدم و از آن زمان تاكنون هر روز جمعه از نوقان به زيارت ميروم و در كنار قبر آن بزرگوار نماز ميگذارم . حديث كرد از براى ما ابو طالب حسين بن عبد الله ابن بنان طائى گفت از ابى منصور بن عبد الرزاق شنيدم كه به حاكم طوس كه معروف به بيوردى بود گفت آيا فرزند دارى گفت نه ابو منصور به او گفت چرا در مشهد رضا نميروى كه دعا كرده و در نزد آن قبر شريف از خدا بخواهى تا اينكه فرزندى روزيت كند همانا من در آن موضع شريف حوائجى از خدا درخواست