بود از جهت اينكه بعضى از آنها متناقض است با بعضى ديگر و اگر تمام آنها باطل باشد تمام بطلان دين و اندراس شريعت است و چون اين دو وجه باطل شده لا بد وجه سوم ثابت خواهد شد و آن وجه اينست كه بعضى روايات حق باشد و بعضى باطل و چون مطلب به اين قسم ثابت شد ناچار بايد دليلى بر حقيت روايت اقامه شود تا اينكه اعتقاد به آن محقق شود و خلاف آن بر طرف شود پس اگر دليل خبر صحيح باشد اولى اعتقاد و اخذ به او خواهد بود و اين روايت تو از اخبارى است كه اصل دليل آنها باطل است زيرا كه رسول خدا احكم الحكماء و اولى از خلق بصدق و دورترين مردم از امر كردن بمحال و داشتن مردم را بر تدين بخلاف خواهد بود پس نبايد حكم فرموده باشد بخلافت اين دو نفر زيرا كه اين دو نفر خالى از اين نيست كه يا از هر جهت متفق بودند يا اختلاف داشتند پس اگر در هر جهت متفق بودند بايد در عدد و صورت و جسم يكى باشند و اين نخواهد شد كه دو نفر بمعنى يك نفر باشد از هر جهت و اگر اختلاف داشتند پس چگونه جايز است پيروى هر دو نفر و اين تكليف ما لا يطاق است زيرا كه چون پيروى يكى از اين دو نفر كنى مخالفت ديگرى كرده اى و دليل اختلاف بر اين دو نفر آنست كه ابو بكر اهل رده را اسير كرد و عمر آنها را آزاد كرد و دعا كرد « مترجم گويد » كه اصحاب رده بر دو صنف شدند يك صنف از دين برگشتند و اين صنف بر دو طايفه شدند يك طايفه اصحاب مسيلمهء كذاب شدند و طايفه ديگر از دين اسلام باز گشتند و معاودت كردند به حالت اولى در جاهليت و صحابه اتفاق كردند بر قتال و اسير كردن ايشان و صنف ديگر از دين برنگشتند و ليكن وجوب زكات را منكر شدند و گمان كردند كه * ( خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ ) * خطابى بود مخصوص به زمان رسول خدا ، القصه عمر به ابى بكر اشاره كرد كه خالد را عزل كند و مالك بن نويره را بقتل آورد ابو بكر امتناع كرد و عمر متعه حج و متعه نسا را حرام كرد و ابو بكر عمل نكرد و عمر دفترى قرار داد كه اسامى لشكريان و اهل بخشش را در آن ثبت كردند و مواجب عمال و ضباط در آن قرار داد و معمول شد و ابو بكر معمول نداشت و مرتكب اين عمل نشد و ابو بكر طلب كرد كسى را كه خلافت خود را به او واگذارد و عمر چنين نكرد و نظائر و امثال اين گونه اختلافات عمر و ابو بكر بسيار است « مصنف گويد » كه فصلى ديگر در اين مقام بود كه ميتوان به آن جواب داد و مأمون از براى خود ذكر نكرده است و آن فصل اينست كه مخالفين روايت نكردند كه پيغمبر ( ص ) فرمود اقتدوا بالذين من بعدى ابو بكر و عمر بجر ابى بكر بلكه جز اين نيست كه روايت كردهاند ابو بكر و عمر برفع ابو بكر و بعضى از ايشان روايت كردهاند ابا بكر و عمر بنصب ابا بكر پس اگر روايت نصب صحيح باشد معنى قول آن حضرت اينست اقتدوا بالذين من بعدى كتاب الله و العترة يا ابا بكر و عمر و بنا بر روايت رفع معنى قول آن جناب اينست اقتدوا ايها الناس و ابو بكر و عمر بالذين من بعدى
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٤٢٩