بخورد گل از براى آن در محل آن روى هم بچسبانند از اين جهت است كه در هيچ مكان چوب خواره يافت نشود مگر آنكه نزد آن آب و گل باشد و از اين سبب است كه حقتعالى ميفرمايد * ( فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْه الْمَوْتَ ما دَلَّهُمْ عَلى مَوْتِه إِلَّا دَابَّةُ الأَرْضِ تَأْكُلُ مِنْسَأَتَه فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ ) * پس آن هنگام كه حكم كرديم ما بر سليمان مرگ را و او مرده و بر عصاى خود تكيه كرده بود راهنمونى نكرد ديوان را بر مرگ او مگر جنبندهء زمين يعنى چوب خواره كه آن را ارضه گويند از زمين برآمده مىخورد عصاى او را پس آن هنگام كه بيفتاد سليمان دانستند جنيان كه اگر ميدانستندى غيب را درنگ نميكردند اين مدت كه بعضى گويند يك سال بود در عذاب خواركننده يعنى تكاليف شاقه كه ايشان در عمل عمارت ميكوشيدند : « مترجم گويد » كه چون جنيان را گمان اين بود كه غيب ميدانند اين عمل باعث شد كه اين گمان خطا بوده است پس از آن حضرت صادق ( ع ) فرمود كه به خدا قسم اين آيه نازل نشده است به اين نوع كه مشهور است و به اين طور نازل شده است فلما خر تبينت الانس ان الجن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا في العذاب المهين
« باب بيست و هفتم » « در ذكر آنچه وارد شده است از آن حضرت در واقعهء هاروت و ماروت »
از حضرت عسگرى حسن ابن على ( ع ) بتوسط آباء و امجاد خود از حضرت صادق ( ع ) مروى است كه در قول خداى تعالى * ( وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ وَما كَفَرَ سُلَيْمانُ ) * آن جناب فرمود كسانى كه گمان كردند كه سليمان به جهت سحر مملكت پيدا كرد متابعت كردند از آنچه را كه كفار از شياطين از سحر و نيرنگات در عهد سليمان ميخواندند و گويند كه ما نيز امور عجيبه اظهار ميكنيم تا مردم مطيع و منقاد ما شوند و گويند سليمان ساحر و كافر بود و در سحر مهارت تمام داشت و آنچه مالك شد بسبب سحر مالك شد و بر هر چه قدرت پيدا كرد بسبب سحر بود پس حقتعالى رد كرد بر ايشان اين سخن را و فرمود * ( ما كَفَرَ سُلَيْمانُ ) * كافر نشد و سحر نكرد چنانچه اين كافران گويند * ( وَلكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ ) * و لكن ديوان در زمين او كافر شدند بسبب ساحرى كردن كه مىآموختند مردم را سحر و جادوئى كه بسليمان نسبت ميدادند آن سحر را و به آن دو فرشته