حضرت فرمود بلكه مخلوقى است ساكن يعنى ايجاد نسبت و ربط است ميان علة و معلول پس گويا ساكن است در علت و معلول يا اينكه عرض است قائم به محل پس مفارقت آن ممكن نيست از محل و ساكن است در محل پس اين امر اضافى اعتبارى درك نشود در خارج و قابل اشارهء حسيه در خارج واقع نشود بلكه عقل آن را انتزاع كند و اين مخلوق باشد زيرا كه چون غير حق است پس محدث است و حق او را احداث كرده پس مخلوق او است و چيزى را اطلاق وجود بر آن نتوان نمود مگر پروردگار و خلق او و ثالثى ميان اين دو نباشد و غير از اين دو نشايد هر چيزى را كه حقتعالى آفريده است تجاوز از اين نكند كه مخلوق او باشد و مخلوقات خداوند مختلف باشند بعضى ساكن باشند و بعضى متحرك و بعضى مخالف و بعضى متفق و حقيقت بعضى معلوم و حقيقت بعضى مجهول و آنچه حد و نهايت بر آن روا باشد مخلوق خداوند باشد و بدان كه آنچه حواس تو آن را دريابد آن معنى و مرادى باشد كه حواس آن را يافته و هر يك از حواس دلالت كنند بر آنچه حقتعالى در ادراك آن از براى آن يك قوه قرار داده و قلب جميع آنچه را كه حواس درك كنند درك كند و بدان كه خداوند يگانه قائم است بدون اندازه و نهايتى از براى او و آفريد خلق را كه مقرون به اندازه و نهايت باشند و آنچه را كه در ابتداء امر آفريد يعنى حروف از خلقت آن دو چيز پديد آمد يكى نفس ايجاد و ديگر ايجاد شده و در يكى از اين دو يعنى ايجاد رنگى و يا وزنى و يا قوهء دراكه نباشد پس بسبب يكى از اين دو كه موجود باشد ديگرى يعنى ايجاد درك شود و اينها را قرار داد كه به خودى خود درك شوند چه موجود به خود موجود درك شود و ايجاد بموجود پس اين دو چيز به غير اين دو چيز درك نشوند بلكه بنفس اين دو چيز درك شدند و نيافريده چيزى را كه فرد و مجرد از تحديد باشد و قائم به خود باشد و در درك آن احتياج به غير خود نداشته باشد چه مراد او از اين آفرينش دلالت و رهنمائى بوجود و اثبات آن بوده پس حقتعالى يكتا و يگانه است و دويمى با او نيست كه او را نصب كند و يا اينكه او را يارى كند و يا اينكه او را مخفى كند از نظر و بمشيت حقتعالى و اذن او بعضى از خلق ببرخى متمسك شوند و حقتعالى را بصفات خود متصف نمودند و اين سبب كثرت دورى ايشان شد از حق و اگر متصف نموده بودند حقتعالى را بصفات خودش و مخلوق را نيز بصفات مخلوق متصف كرده بودند هر آينه بفهم و يقين گفته بودند و اختلاف نميكردند و ليكن چون از اين راه ضلالت برآمدند در اين ورطه گرفتار شدند و خداوند هدايت كند هر كس را كه خواهد به راه راست رود .
عمران عرض كرد اى سيد من شهادت مىدهم كه خداوند اينست كه تو وصف نمودى او را و ليكن يك مسأله ديگر از براى من باقى مانده است .
حضرت فرمود سؤال كن آنچه اراده كردهء عرض كرد سؤال ميكنم ترا از خداى حكيم كه در چه چيز است آيا چيزى به او احاطه
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 118
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص١١٨