14 - من كثر مزاحه لم يخل من حاقد عليه و مستخفّ به 8930 .
15 - ما مزح امرء مزحة إلّا مجّ من عقله مجّة 9617 .
16 - لا تمازح الشّريف فيحقد عليك 10220 .
17 - لا تماز حنّ صديقا فيعاديك ، و لا عدوّا فيرديك 10410 .
المشي
1 - امش بدأ بك ( بدائك ) ما مشى بك 2317 . 14 - هر كه مزاح او بسيار باشد از كينه ور بر او ، و سبك شمارنده ( يا سبك كننده ) او خالى نماند ( يعنى مزّاح پيوسته با كينه ور و سبك شمارنده روبرو خواهد بود ) .
15 - خوش طبعى نكند هيچ مردى مزاحى را جز آنكه از عقل خود از دهنش به قدر آب دهن ( تف ) بيرون اندازد .
16 - با شريف ( شخص بزرگ ) خوش طبعى مكن پس بر تو كينهور گردد .
17 - هرگز با دوستى مزاح مكن پس با تو دشمن گردد ، و نه با دشمن پس تو را هلاك سازد .
رفتن 1 - به راه و رسم خود به هر نحو كه تو را ببرد راه برو ( و تغيير راه مده و يا با مردم به هر نحو كه رفتار كردهاى سلوك نما اگر سلوك بد نباشد و آن را تغيير مده كه زيان فراوان ببار آورد و ممكن است عبارت چنين باشد : « امش بدائك » يعنى با درد خود مدارا كن وقتى كه آن با تو مدارا مىكند و تو را اذيت نمى كند و از خوردن دوا بپرهيز چون زيان آن بيشتر است ) .