2 - لكلّ شيء حيلة 7291 .
3 - من قعد عن حيلته ( جبلتّه ) ، أقامته الشّدائد 8671 .
الحي و الحياة
1 - الحيّ لا يكتفي 641 .
2 - ثمرة طول الحياة السّقم و الهرم 4623 .
3 - غاية الحياة الموت 6354 .
4 - ما أقرب الحياة من الموت 9487 . است ( زيرا بسيارى از امور هست كه جز با چاره لطيف و فكر و نرمى به دست نخواهد آمد ) .
2 - براى هر چيزى چارهايست ( پس آدمى در هر كارى بايد فكر چاره باشد ) .
3 - هر كه از چاره خود يا از كوششى كه در سرشت او هست بنشيند ( و چاره كار خود نكند ) سختى ها او را به پا خواهند داشت ( يعنى به زودى رو به او كنند كه براى چاره به پا خيزد ) .
زنده و زندگى 1 - زنده بس نمى كند . ( ممكن است مقصود زنده واقعى باشد يعنى آدمى كه حيات دارد از تحصيل علوم و معارف و عبادت و رياضت خسته نمى گردد ، و امكان دارد مراد زنده باشد در مقابل مرده آن گاه از آن نكوهش شده باشد ، يعنى تا انسان زنده است حريص است و به كم اكتفا نمى نمايد ) .
2 - ميوه درازى زندگانى و طول عمر بيمارى و پيريست .
3 - پايان و عاقبت زندگانى مردن است . ( پس بايد براى مردن آماده بود ) .
4 - چه نزديك است زندگانى به مرگ ، و يا چه نزديك ساخته زندگانى را به مرگ