الحذر و المتحذر
1 - قد يعطب المتحذّر 6637 .
2 - من مأمنه يؤتي الحذر 9261 .
المحذر
1 - من حذّرك كمن بشّرك 7982 .
الحرب و الجنود و الزحف
1 - الجنود عزّ الدّين ، و حصون الولاة 1953 .
2 - الفرار في أوانه يعدل الظّفر في زمانه 2003 . محتاط 1 - گاهى بسيار حذر كننده زيان كرده يا به هلاكت افتد .
2 - از محل امنيت خودش بسيار حذر كننده آمده مىشود . ( يعنى هلاكت و بلائى به سويش آيد و يا هلاك مىشود بنا بر اين بايد به خدا پناه برد و گرنه حذر هميشه سودمند نباشد ) .
ترساننده ، اخطار 1 - هر كه تو را بترساند مانند كسى است كه تو را مژده دهد . ( زيرا در كارش مصلحت تو را ملاحظه كرده است ) .
جنگ و قتال 1 - قشون عزّت دين ، و قلعههاى فرماندهانند .
2 - گريختن در هنگام آن برابر است با پيروزى در زمان آن .