گرگ هاى زخم خورده كه گرد اگرد او هستند ، جهت اصلاح آن خم مىشود او براى رسيدن به بهشت شتاب دارد و آرزوى او شهادت است .
و در صحنه اى ديگر ، عابس بن شبيب شاكرى قرار دارد . .
گفته مىشود كه شجاعترين مردم بوده ، پس هنگامى كه به ميدان رفت . از دشمنان ندا بر آمد كه اى مردم ، اين شير سياه است ، اين فرزند شبيب است ، كسى به مقابله با او نرود . پس عابس نيز ندا داد كه آيا مردى نيست تا كار زاركند ؟ عمر بن سعد گفت : او را سنگباران كنيد . پس عابس كه اين گونه ديد ، زره و خود را بر زمين افكند و به سوى دشمن تاخت . راوى مىگويد به خدا ديدم كه بيش از دويست تن از مردم فراركردند ، سپس آنها از هر سواو را محاصره كردند و او كشته شد . « 1 » گفته مىشود هنگامى كه زره و خود را رها كرد ، يكى او را گفت : اى پسر شبيب ، ديوانه شده اى ؟ وپاسخ شنيد كه :
دوستى حسين مرا ديوانه كرده است .
و در شب عاشورا ، ياران امام با يكديگر شوخى مىكنند و شادند ، چرا كه مىدانند بهشت به آنها نزديك است . فردا نزد پرودرگارشان خواهند بود . برابر روايات ، برير بن خضير همدانى و عبدالرحمن بن عبد ربه انصارى بر درگاه خيمه
هامش
( 1 ) - / همان ، ج 45 ، ص 29 .