تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
پرهيزگار ، ترس آنان را چون تير پيراسته تراشيده كرده است و نزار . چون كسى بدانها نگرد ، پندارد بيمارند ، امّا آنان را بيمارى نيست ، و گويد خردهاشان آشفته است - اما آن پريشانى را سبب ديگرى است - . موجب آشفتگىشان كارى است بزرگ . از كردار اندك خود خرسندى ندارند ، و طاعتهاى فراوان را بسيار نشمارند . پس آنان خود را متّهم شمارند و از كرده‌هاى خويش بيم دارند . اگر يكى از ايشان را بستايند ، از آنچه - در بارهء او - گويند بترسد ، و گويد : « من خود را از ديگران بهتر مىشناسم و خداى من مرا از خودم بهتر مىشناسد . بار خدايا ! مرا مگير بدانچه بر زبان مىآرند ، و بهتر از آنم كن كه مىپندارند ، و بر من ببخشاى آن را كه نمىدانند . » و از نشانه‌هاى يكى از آنان اين است كه در كار دين نيرومندش بينى و پايدار ، نرمخوى هشيار ، و در ايمان استوار ، و در طلب دانش حريص و با داشتن علم بردبار ، و در توانگرى ميانه‌روش بينى ، و در عبادت فروتن ، و به درويشى نكوحالى نمودن ، و در سختى شكيبايى كردن ، و جستجو كردن آنچه رواست ، و شادمان بودن به رفتن راه راست . و دورى گزيدن از طمع - كه خوار كنندهء انسانهاست - . كارهاى نيك مىكند و در هراس است ، روز را به شب مىرساند و در بند سپاس است . بامداد مىكند ذكر گويان ، شب را به سر مىبرد ترسان ، و روز مىكند شادمان . ترسان از غفلتى كه ورزيده و شادمان از بخشش و آمرزشى كه به دو رسيده . اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وى نبرد ، او نيز در آنچه نفس او دوست دارد ، اطاعتش نكند . روشنى ديده‌اش در چيزى است كه ماندگار است و ناخواهان چيزى است كه ناپايدار است . بردبارى را با دانش در مىآميزد و گفتار را با كردار - هم - . او را بينى كه آرزويش اندك است و لغزشهايش كم . دلش آرميده است و جانش خرسند و ناخواهان ، خوراكش اندك است و كارش آسان ، دينش استوار - و مصون از دستبرد شيطان - . شهوتش مرده ، خشمش فروخورده ، نيكى از او بيوسان ، - و همگان - از گزندش در امان . اگر در جمع بيخبران است - به زبان