در كتابهايشان برخى روايات را نقل كردهاند - كه به پندار نسبتدهندگان - گوياى تحريف است . اما اين ، نسبتى جاهلانه و بىپايه است كه با راه و رسم تحقيق نمىسازد .
سيد بزرگوار « ميرزا محمد حسين حائرى شهرستانى » ( متوفاى 1315 ه . ق ) كه از دانشمندان بزرگ عصر خود و داراى علوم و فنون فراوانى بود ، در بيان پوچى شبهههاى قائلان به تحريف ، كتابى به رشتهء تحرير درآورده و در آن به برهان جالبى در ردّ اينگونه پندارهاى بيهوده استدلال نموده مىنويسد : « هنگامى درست است عقيدهء تحريف را به اين بزرگان نسبت دهيم كه چهار مقدمهء بديهى دست به دست هم بدهند :
1 . نويسندهء كتاب ، درستى همهء روايات كتابش را متعهّد شود آن هم تعهّدى صريح و فراگير .
2 . دلالت آن احاديث بر تحريف ، ظاهر و غيرقابل تأويل باشد ، بهطورىكه احتمالات ديگرى - با پشتوانهء شواهد عقلى يا نقلى متواتر - نداشته باشد .
3 . در برابر آن احاديث ، اخبار معارضى - كه به نظر نويسندهء كتاب بر آن احاديث ترجيح دارد - وجود نداشته باشد .
4 . خبر واحد نزد نويسندهء كتاب ، حجت باشد - خواه در مسائل اصولى و خواه در فروع دين - همانطور كه نزد اخبارىها حجّت است .
پس هرگاه همهء اين مقدمهها موجود بود ، مىتوان عقيدهء تحريف را به نويسندگان اين كتابها نسبت داد ، اما اثبات اين مقدمات بسيار دشوار مىنمايد و موانع فراوان دارد . » « 1 »
تازه اگر نويسندهء كتاب در جايى متعهد شده باشد ، آن يك تعهد تقريبى و نسبى است نه همهجانبه و مطلق . مثلا مرحوم « صدوق » در آغاز كتاب « من لا يحضره
هامش
( 1 ) . البرهان ، ص 139 .