دارند به علاوه ، اين اخبار در كتابهاى معتبر نقل نشده است .
ب ) واژهء تحريف - در لغت همچنين در قرآن - جز در تحريف معنوى به كار نرفته است و تحريف لفظى ، اصطلاحى جديد است كه كلمات قرآن و روايات را نمىتوان بر آن حمل كرد و قرينههايى كه برشمرده است ، قرينههاى ساختگى و شبيه مصادره به مطلوب است چنانكه در بحث « هماهنگى حوادث گذشته و آينده » خوانديم و تعبيراتى مانند « سقط » و « محو » را به زودى بررسى خواهيم كرد .
ج ) بسيار روشن است كه بدخواهان در آغاز ، قرآن را تأويل مىنمودند و معانى ارزشمند آن را از مسير خود منحرف مىكردند ، سپس به مخالفت عملى برمىخاستند .
و آيا قاسطين ، ناكثين و مارقين در برابر حضرت على عليه السّلام جز با حربهء تأويل و تفسير قرآن - طبق خواهشهاى نفسانى خود - ايستادگى مىكردند .
شگفتا ! - به پندار او - آنان دست سوء به معانى قرآن دراز نكردند .
دستهء چهارم : رواياتى است كه پنداشتهاند گوياى سقوط آيه ، جمله يا كلمهاى مىباشد
. و پيشوايان علم حديث در حلّ آن گفتهاند : اينها اضافههاى تفسيرى ، شرح آيات و مانند آن است نه اينكه بخواهد لفظ نصّ را بازگو كند . نمونههايى از آن روايات را يادآور مىشويم :
1 . كلينى - بهطور مرسل - از « احمد بن محمد بن ابى نصر بزنطى كوفى » « 1 » ( متوفاى 221 ه . ق . ) روايت مىكند كه « امام موسى بن جعفر عليهما السّلام مصحفى
هامش
( 1 ) . او از آل مهران بود كه قائل به « وقف » بودند وى نيز همان عقيده را داشت ، اما به دست امام رضا عليه السّلام آگاهى يافت و توبه نمود . « واقفيّه » گروهى از شيعيان بودند كه بر امامت امام موسى بن جعفر عليهما السّلام توقف كردند و پس از وى امامت امام رضا عليه السّلام را نپذيرفتند ، در نتيجه آنها از شيعيان دوازده امامى - كه همهء دوازده امام را به تصريح پيامبر يكى پس از ديگرى قبول دارند - محسوب نمىشوند .