دوازده مىشود . از اينجا معلوم شد مراد از تباين و توافق ميان فريضه دويم و سهم ميت دويم است نه مخرج فريضه اول و مخرج فريضه دويم .
فصل پنجم در آن چهار مسأله در ارث ذكر مىشود :
اول - كودكى كه پدرش آن را بلعان از خود نفى كرد او از پدر و پدر از او ارث نمىبرد و همچنين خويشان پدرى اما مادر و خويشان مادرى از او ارث مىبرند و او هم از آنها ارث مىبرد و نيز اولاد و زن يا شوهرش از او ارث مىبرند .
اگر چند برادر ابوينى داشته باشد و چند برادر امى همه امى محسوبند و در ارث برابرند .
مسأله دوم - كودكى كه از زنا تولد يافته باشد علقه ميان او و پدر و مادر نيست نه او از آنها ارث مىبرد و نه آنها از او و نه خويشان پدرى و مادرى بلكه وارث او فرزندان خود او هستند و زن يا شوهرش و اگر نباشد امام و اين حكم خاص زنا است نه هر فرزند كه از وطى حرام مانند حال حيض يا احرام آبستن شده