بكشند ، حاكم شرع قرعه مىزند باسم هر يك بيرون آيد ديگرى را مىكشد ، بعد از آن ورثهء فرزند مقتول او را مىكشند .
شرط چهارم : در قصاص آن است كه قاتل كامل العقل باشد
، و در آن چند مسأله است :
اوّل : اگر ديوانه عاقلى يا ديوانه را بكشد او را بعوض نمىكشند ، بلكه ديه از عاقله او مىگيرند ، و اگر در حالت عقل بكشد ، و بعد از آن ديوانه شود او را مىكشند .
دوّم : اگر طفل نابالغى كسى را بكشد ، خواه مقتول بالغ باشد ، و خواه كودك او را بعوض نمىكشند ، بلكه ديه از عاقله او مىگيرند .
و بعضى گفتهاند : اگر طفل ده سالش تمام باشد او را قصاص مىكنند .
بعضى گفتهاند : اگر قامتش پنج شبر « 1 » باشد او را قصاص مىكنند ، و اين دو قول ميان متأخرين متروك است .
سيّم : اگر بالغى طفل نابالغى را بكشد ، مشهور ميان علماء آن است كه او را بعوض مىتوان كشت ، و ابو الصلاح « رحمه الله » قائل شده است كه او را نمىكشند ، و ديه از او مىگيرند . « 2 » چهارم : هر گاه عاقلى ديوانهاى را بكشد ، اگر ديوانه قصد او كرده و او از خود دفع كرده و ديوانه كشته شده خونش هدر است ، نه قصاص لازم مىشود ، و نه ديه .
و روايت معتبرى وارد شده است كه در اين صورت ديه را از بيت المال مىدهند ، و اگر بىسبب او را كشته ، اگر بعمد كشته يا شبيه بعمد او را نمىكشند ، و ديه از مال او مىگيرند ، و اگر به خطا كشته است ديه بر عاقله او است . « 3 » پنجم : اگر مستى كه عقلش زائل شده باشد كسى را بكشد به نحوى كه اگر
هامش
« 1 » وجب .
« 2 » كافى ابى الصلاح / 390 - 384 .
« 3 » فروع كافى 7 : 294 ح 1 .