مبادا كه تأخير در كيفر شما ، عمل رسوايتان را پيش چشمانتان حقير جلوه دهد ، چرا كه خدا در گرفتن انتقام شتاب نمىكند و ترسى از فوت انتقام ندارد » .
حاشا ! كه خداى دركمين ما و ايشان نشسته .
سپس اين اشعار را خواند :
ماذا تقولون اذ قال النبى لكم * ماذا صنعتم و انتم آخر الامم
باهل بيتى و اولادى و مكرمتى * منهم اسارى و منهم ضرجوا بدم
ماكان ذاك جزائى اذ نصحت لكم * ان تخلفونى بسوء فى ذوى رحمى
انى لاخشى عليكم ان يحل بكم * مثل العذاب الذى اودى على ارم « 1 »
سپس به آنها پشت كرد .
حذيم راوى اين ماجرا را مىگويد : مردم را ديدم كه حيران دستهاى خود را به دهانشان برده بودند . به پيرمردى كه كنارم ايستاده بود نگريستم ، ريشهايش از اشك تر شده بود و دستانش
هامش
( 1 ) چه پاسخ خواهيد داد به پيغمبرتان زمانى كه به شما بگويد : اين چه كارى بود كه كرديد ؟ حال آنكه شما آخرين امتها بوديد . با خاندان و فرزندان و عزيزان من كه يا به اسيرى گرفتيدشان و يادر خونشان غلتانديد . پاداش من كه خيرخواه شما بودم چنين نبود كه با خويشانم اين گونه رفتار كنيد . بعد از اين من واقعاً بيم دارم كه همان عذابى كه بر قوم ارم فرود آمد و نابودشان كرد بر شما نيز فرود آيد .