خليفه پرسيد : ابو محمّد ! اين استخوان چيست ؟ امام عليه السلام فرمود : اين مرد از كنار قبر يكى از پيامبران گذر كرده و اين استخوان را برداشته است .
و هيچ گاه استخوان پيامبرى را آشكار نسازند جز آنكه آسمان باريدن گيرد . « 1 »
10 - ابو يوسف شاعر متوكّل معروف به شاعر قصير يعنى شاعر كوتاه قد . روايت كرده است كه پسرى برايم زاده شد و تنگدست بودم . به عدّهاى يادداشتى نوشتم و از آنها كمك خواستم . با نا اميدى بازگشتم به گرد خانهء امام حسن عليه السلام يك دور چرخ زدم و به طرف در رفتم كه ناگهان ابو حمزه كه كيسهاى سياه در دست داشت بيرون آمد . درون كيسه چهار صد درهم بود . او گفت :
سرورم مىگويد : اين مبلغ را براى نوزادت خرج كن كه خداوند در او براى تو بركت قرار دهد . « 2 »
11 - ابو هاشم گويد : يكى از دوستان امام عليه السلام نامهاى به او نوشت و از او خواست دعايى به وى تعليم دهد . امام به او نوشت : اين دعا را بخوان :
« يا أَسْمَعَ السَّامِعينَ ، وَيا أَبْصَرَ الْمُبْصِرينَ ، وَيا عِزَّ النَّاظِرينَ ، وَيا أَسْرَعَ الْحاسِبينَ ، وَيا أَرْحَمَ الرَّاحِمينَ ، وَيا أَحْكَمَ الْحاكِمينَ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ ، وَاوْسِعْ لى فى رِزْقى وَمُدَّ فى عُمْرى ، وَامْنُنْ عَلَىَّ بِرَحْمَتِكِ ، وَاجْعَلْنى مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَلا تَسْتَبْدِلْ بى غيرى » .
هامش
( 1 ) - سيرة الائمة الاثنى عشر ، ص 271 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 294 .