فعلى او به عنوان راهبرى براى خلق نيز ثابت خواهد شد . غيبت آنحضرت مستلزم آن نيست كه از او سودى نباشد . چون او به طبيعت ارتباط غيبى خويش با خداوند توانا و دانا مىتواند ، غير مستقيم آنچه را كه مصلحت مىبيند محقق سازد . چنانچه خداوند قادر باشد تواناييهاى شگرفى به فرشتگان مقرّب خود عطا كند و آنها را از شايستگيهاى بزرگ بهرهمند سازد ، بر اين نيز توانا خواهد بود كه به پيامبر يا جانشين او همچون امام مهدى ( عج ) همين تواناييها و شايستگيها را عنايت فرمايد .
اگر سنّت جارى خداوند در ميان بندگان اين گونه باشد كه براى هر كار سببى قرار دهد و كارها را با اسباب آنها به جريان اندازد چه مانعى است از پذيرش تئورى سبب قرار دادن يكى از بندگان صالح و مطيع خدا و لو به صورت غيبى براى برخى از امور ؟ چنان كه ما در بارهء امام حجّت عليه السلام همين عقيده را داريم .
از اينجا مىتوان دريافت كه ايمان به امام غايب ، بخشى اساسى از ايمان به غيب به عنوان يك كلّ است و كسى نمىتواند ايمان خود را بخش بخش كند يعنى تسليم غيب شود . امّا تأييد امام حجّت به غيب را انكار كند ، يا به پشتيبانى و تأييد فرشتگان از رسول خدا ايمان بياورد امّا به ممكن بودن تأييد و پشتيبانى امام غايب از ميان صالحان كفر بورزد .
مهدى ، حجّت شاهد
امام زمان عليه السلام با اجازه خداوند شاهد بر مردم است . شناخت مؤمنان از اين حقيقت موجب مىشود كه آنها در نيكيها از يكديگر سبقت گيرند و به سرور خويش اقتدا كنند و حيات خويش را نسخهاى از حيات سرور و ولى امر خود قرار دهند .
از آنجا كه امام حجّت عليه السلام پيشواى زنده است و رهبرى حقيقى از آن اوست ،