آنگاه حضرت امير به طرف قبر رسول خدا روى كرد و فرمود :
« درود بر تو اى رسول خدا از من و درود بر تو از سوى دخترت ، و زيارت كننده تو و خفته در خاك در بقعهات ، و كسى كه انتخاب شد تا به زودى به تو بپيوندد ، اى رسول خدا شكيبايى من در فراق برگزيده تو اندك و طاقت من با فقدان او طاق شد . امّا براى من در پيروى از سنّت تو در فراقت ، عزت و گرانمايگى است . آن هنگام كه من سرت را بر لحد آرامگاهت نهادم ، و ميان گردن و سينهام ( آغوشم ) بودى كه جان از تنت بيرون شد بلى اين چيزى است كه در كتاب خدا پذيرفته است چون ما از اوييم و هم به دو باز مىگرديم .
همانا امانت تو پس گرفته شد ، زهرا را زمين در ربود ، پس از زهرا چه نازيباست آسمان و زمين اى رسول خدا !
امّا اندوهم هميشگى و جاودانه خواهد شد و شبهايم به بيدارى خواهد گذشت و در غمى غوطه خواهم خورد كه هيچگاه از دلم بيرون نرود تا آنگاه كه خداوند براى من سرائى كه تو در آن اقامت گزيدهاى ، برگزيند . اندوه دلخراش حزن برانگيزاننده ، چه زود ميان ما جدائى انداخت . و من از اين به خداى شكوه مىبرم . و به همين زودى دخترت به تو آگاهى خواهد داد از اجتماع امّت تو براى ستم كردن به او ، تمام ماجراها را هم از او بپرس ، از وى دربارهء رفتارشان با ما بپرس . چه آتشى در سينه داشت امّا راهى براى گفتن آن نيافت . او خود به زودى تمام اين ماجراها را خواهد گفت ، و خداوند در اين باره داورى فرمايد كه او بهترين داوران است » « 1 » .
زهرا عليها السلام شرارهاى از محبّت شد و گرما و روشنايى او هيچگاه در دل مؤمنان به سردى و خاموشى نخواهد گراييد . او پرچم مبارزهاى شد كه هرگز مكتبيان
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 43 ، ص 193 .