عدالتش دلالت مىكند ، خالى نماند » . « 1 »
يكى از ابعاد علم امام عليه السلام ، الهام خدا به اوست بر حسب آنچه كه حكمت بالغهاش اقتضا مىكند كه خود فرمود :
( إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ) « 2 » .
« و در اين البته نشانههايى است براى هوشمندان . »
بدين سان امام به لطف الهام خداوند ، زبانهاى گوناگون را مىدانست و در اين باره روايات به حدّ استفاضه رسيده است . از جمله آنكه از على بن مهزيار روايت كردهاند كه گفت : خدمتكار خود را كه اهل « مقلابيه » بود ، نزد امام هادى عليه السلام فرستادم . خدمتكار شگفت زده بازگشت از او پرسيدم : فرزند ، تو را چه مىشود ؟ پاسخ داد : چگونه شگفت زده نباشم كه او ( امام هادى ) پيوسته با من به زبان ما تكلّم فرمود آن چنان كه گويى يكى از ماست . من خيال كردم او بين مقلابيها زيسته است . « 3 »
در اين باره روايتهاى ديگرى نيز وارد شده . مبنى بر آنكه امامان عليهم السلام به ديگر زبانها نظير فارسى و تركى و همانند آنها آشنائى داشتهاند و به آموزش و الهام الهى مردم را از حوادثى كه در آينده انتظارشان را مىكشيد ، آگهى مىدادند چنان كه در ارتباط با مرگ واثق ، خليفهء عبّاسى ، اين امر به ثبوت رسيد .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 179 .
( 2 ) - سورهء حجر ، آيهء 75 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 151 .