خدا و براى يارى دين و پيامبران او نباشد ، مفهومى نخواهد داشت .
اگر اين دلاوران ، آهن را براى دفاع از وحى خدا و خط مشى پيامبران خدا به كار برند ، يارى خدا نيز بر آنان فرود آيد كه خداوند بسيار توانا و عزّتمند است و خود فرموده است :
( وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ ) « 1 » .
« و خدا البته يارى كند آن را كه به يارى او برخاسته كه خداوند توانا و عزّتمند است . »
اين آرمانها ، خط و حركت مكتبى بود كه امام هادى عليه السلام در روزگار خويش زمام آن را را به دست داشت . اينك بايد پرسيد كه نقاط عطف اين خط از هنگام تشكّل آن در عصر امام على عليه السلام تا زمان امام هادى چه چيزهايى بوده است ؟
پس از پيوستن پيامبر صلى الله عليه و آله به « رفيق اعلى » ، امّت تازه بنياد اسلام به پيشوايى نياز داشت كه از ميراث آنحضرت پاسدارى كند و از خط اصيل وى كه از چپ و راست اماج حملات عدّهاى قرار مىگرفت ، دفاع كند و ارزشهاى والايى را كه توسط وحى فرود آمده بود ، در ميان امّت استوارى بخشد .
اميرمؤمنان به بهترين شكل به اين وظيفه همّت گمارد و گروهى از برگزيدگان و پاكان امّت ، كه جزو همان « بقيه صالحه » بودند به گرد او جمع آمدند و به دفاع از خط اصيل رسالت الهى مشغول شدند .
هامش
( 1 ) - سورهء حج ، آيهء 40 .