روبه امام رضا كرد و ساعتى با آنحضرت مشغول گفتگو شد و سپس به جاثليق روىكرد و گفت : اى جاثليق ! اين پسر عمويم على بن موسى بن جعفر است . دوست دارم با انصاف با وى در مباحثه شوى . جاثليق گفت :
اى اميرالمؤمنين ! چگونه مىتوانم با مردى كه كتاب و پيامبرش را باور ندارم مناظره كنم ؟
حضرت رضا به دو فرمود :
« اى نصرانى ! اگر من از انجيل خودت براى تو دليل آورم آيا بدان اقرار مىورزى ؟ »
جاثليق پاسخ داد : آيا مگر من مىتوانم آنچه را كه انجيل گفته ، انكار كنم ؟ بلى به خدا سوگند اگر هم مخالف اعتقاد من باشد ، بدان گردنمىنهم .
سپس امام رضا آياتى از انجيل را براى او خواند و به وى ثابت كرد نام پيامبر صلى الله عليه و آله در انجيل آمده است و تعداد حواريين عيسى عليه السلام و احوال آنان را براى وى بازگفت و دلايل فراوان ديگرى براى وى آورد كه جاثليق به هر كدام اقرار كرد .
سپس آنحضرت قسمتهايى از كتاب اشعيا و غير آن را براى جاثليق برخواند تا آنكه جاثليق گفت : بايد كسى جز من از تو پرسش كند به حق مسيح سوگند گمان نمىكردم درميان دانشمندان مسلمانان مانند تو باشد .
سپس روبه مأمون كرد وگفت :
به خدا سوگند گمان نمىكنم كه على بن موسى در مورد اين مسائل بحث كرده باشد ، و ما از او اين را نديده بوديم ، آيا او در مدينه در اينگونه
هدايتگران راه نور ، زندگانى ثامن الائمه امام علي بن موسى الرضا (ع) (فارسى) — صفحة 61
مساهمون: شريعت
ص٦١