تو فرستاد و به تو گفت : كه به عموهايت چنين و چنان بگو ؟ !
عبداللَّه گويد : ابو جعفر تمام سخنان والى مدينه را برايم نقل كرد چنان كه گويى خود در آنجا حضور داشته است . سپس به من فرمود : اى پسر عمو ، پس فردا از عهدهء كار او بر مىآييم . او از كار بر كنار و به مصر تبعيد مىشود ، بهخدا مننه جادوگرم و نه پيشگو ، امّا اينخبر به من رسيدهاست .
عبداللَّه بن معاويه گويد : به خدا سوگند دو روز از اين ماجرا سپرى نشده بود كه حكم عزل والى مدينه و تبعيد او به مصر به دستش رسيد و كس ديگرى به جاى او منصوب شد . « 1 »
ابو بصير يكى از ياران خاصّ امام باقر عليه السلام نيز داستان خود را با آنحضرت نقل كرده كه چگونه مراقب كار وى بوده و او را تأديب كرده است وى مىگويد :
در كوفه به زنى قرآن مىآموختم در اين اثنا اندكى به او خيره شدم ، پس چون بر ابو جعفر وارد گشتم زبان به نكوهش من گشود و فرمود : هر كه در خلوت مرتكب گناه شود خداوند به او بى اعتنا خواهد شد . به آن زن چه گفتى ؟ من از شرم صورتم را پوشاندم و توبه كردم و ابو جعفر فرمود : ديگر چنين نكن . « 2 »
همچنين ابو بصير روايت مىكند كه چگونه امام باقر چندين سال پيش از روى كار آمدن بنى عبّاس ، خبر چيرگى و سلطنت آنها را داده است .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 346 .
( 2 ) - همان مأخذ ، ص 247 .