« همانا خداوند از آن مؤمنانى كه زير درخت با تو بيعت كردند خشنود شد و آنچه در دلهاى آنان بود دانست و بر آنان آرامش فرو فرستاد و به پيروزى نزديك آنان را پاداش داد » .
چون قريش آمادگى كامل مسلمانان را براى جنگ مشاهده كردند ، خواستار صلح و سازش شدند .
يكى از بندهاى اين صلحنامه كه قريش بر انعقاد آن پاى مىفشردند و پيامبر صلى الله عليه و آله آن را رد كرده بود ، اين بود كه مىگفتند : محمّد ! گروهى از فرزندان و برادران و بردگان ما به سوى تو گريختهاند . آنان از دين چيزى نمىفهمند بلكه از مال و املاك ، گريختهاند . ايشان را به ما تحويل ده .
پيامبر پاسخ داد : اگر چنان كه مىگوييد آنان از دين چيزى نمىفهمند ما آگاهشان خواهيم كرد . سپس افزود : گروه قريش ! به عناد خود پايان دهيد و گرنه خداوند برشما مردى را مأمور مىكند كه گردنهايتان را به شمشير مىزند و خداوند قلب او را به ايمان آزموده است .
گفتند : او كيست ؟
فرمود : او وصله كنندهء كفش است .
پيامبر صلى الله عليه و آله در آن هنگام كفش خود را به على داده بود تا آن را وصله زند . « 1 »
بدينسان مىتوان از ترس فراوان قريش و ديگر مشركان از نيروى
هامش
( 1 ) - سيرة الأئمّة ، ص 236 ، به نقل از خصايص نسايى و نيز مستدرك حاكم و برخى كتابهاى ديگر .