شايد هدف والاى امام از اين سخنان تحكيم پايههاى ايمان در ميان اين پيشاهنگان ، كه در واقع شيعيان مخلص و فداكار او به شمار مىآمدند ، بود تا مگر بدين وسيله خط درخشان مكتب در ميان نسلهاى ديگر امتداد يابد .
تفرقه كوفيان از حق خود و اتحاد شاميان بر باطلشان ، قلب آنحضرت را واقعاً به درد آورده بود آن گونه كه آرزو مىكرد معاويه ده نفر از ياران او را بگيرد و در برابر ، يكى از ياران خود را به وى بدهد . سرانجام آنحضرت آخرين تير خود را رها كرد و گفت :
« هشدار مىدهم كه من از عتاب و خطاب با شما خسته شدهام . پس به من بگوييد شما چكار مىكنيد ؟ اگر مىخواهيد در ركاب من بهسوى دشمن روانه شويد اين چيزى است كه من مىخواهم و دوست دارم و اگر در صدد چنين كارى نيستيد پس مرا از تصميم خود آگاه سازيد . به خدا سوگند اگر همه شما براى جنگ با دشمنان با من بيرون نياييد تا خداوند كه بهترين داوران است ، ميان ما و آنان داورى نكند ، بر شما نفرين مىكنم و خود به جنگ با دشمنانتان مىروم حتّى اگر تنها ده نفر مرا همراهى كنند » .
« اوباشان شامى در يارى كردن ضلالت و گمراهى از شما پايدارترند و اتحاد آنان بر باطل خود از اتحاد شما بر هدايت و حقّتان بيشتر است پس درد و درمان شما چيست ؟ آنان مانند شمايند و اگر تا روز قيامت با ايشان جنگ شود ، از ميدان نمىگريزند » . « 1 »
هامش
( 1 ) - سيرة الأئمّة الاثنى عشر ، ص 499 .