است . در اين باره چه نظرى دارى ؟
فاطمه خاموش ماند امّا چهرهاش را برنگرداند و رسول خدا نيز در سيمايش نشان ناخرسندى نديد . پس برخاست و گفت : اللَّه اكبر . سكوت او دليل بر موافقت اوست .
پس جبرئيل عليه السلام به نزد آنحضرت آمد و گفت : اى محمّد ، فاطمه را به همسرى على بن ابى طالب ده كه خداوند او را براى على بن ابى طالب پسنديده و على را نيز براى فاطمه .
على فرمود : آنگاه پيامبر فاطمه را بهازدواج من درآورد . و نزد من آمد و دستم را گرفت و فرمود : « برخيز به نام خدا و بگو : عَلى بَرَكِةِ اللَّهِ وَما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ » .
آنگاه مرا آورد و در كنار فاطمه نشانيد و فرمود :
« خدايا اين دو محبوبترين خلقِ تو در نزد منند پس آنان را دوست بدار و به فرزندانشان بركت ده و از سوى خود نگاهبانى برايشان بگمار و من اين دو و فرزندانشان را از شر شيطان رانده شده ، در پناه تو مىگيرم » « 1 » .
ششم : زفاف
فاطمه زهرا بر اشتر سياه و سپيد پدرش نشست . زنان پيامبر اطراف اشتر را گرفته بودند و اشعار شاد مىخواندند . سلمان نيز افسار اشتر را به دست گرفته بود و پيامبر خود پيشاپيش اشتر و درميان جوانان بنى هاشم
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 43 ، ص 31 .