حق و دورترين آنان از باطل است .
بسيار اتفاق مىافتاد كه در مكّه ناپديد مىشد امّا در « حراء » مىيافتندش كه به عبادت و اطاعت خداوند سرگرم است و به مراسم عبادى خاصّى كه براى مكّيان ناشناخته بود مشغول .
در شمال شرقى مكّه ، كوه « حراء » سربرافراشته بود . در آن كوه غارى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله عادت داشت هرسال چند روزى در آن بماند و به عبادتى بپردازد كه در نزد مردم ناشناخته و مجهول بود .
بعثت
در يكى از اين روزها ، پيامبر دوباره از كوه حراء بالا مىرود امّا گويى همهء اشياء را دگرگون مىبيند . روحانيتى تازه همهء وجود او را فراگرفته و بر شعور و احساساتش چيره شده است . ناگاه به آسمان مىنگرد . درهاى آسمان باز شده است ، و فرشتگان بر كنارههاى آن ايستادهاند ، و جبرئيل به سوى او فرود مىآيد و به وى مىگويد : بخوان . . .
پيامبر از او مىپرسد : چه بخوانم ؟
جبرئيل مىگويد :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ « 1 » .
هامش
( 1 ) - سورهء علق ، آيهء 1 - 5 .