تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ پانصد ساله تبريز ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢

نمرهء 5 حكم جعفر قليخان دنبلى سال 1806 م .

هو اللّه تعالى حكم عالى شد آنكه چون منظور نظر حقانيت منظر آن مىباشد كه هريك از اخلاص كيشان صداقت آيينى كه گلشن دل عقيدت منزل را از جويبار صداقت سيراب و نهال قامت خلوصيت علامت را به جهت ابراز مراتب خدمت‌گذارى در بوستان ارادت شاداب نموده باشد از قطرات امطار نوازش بىپايان نمونهء گلزار ابراهيم و از تشريفات عناسيت خاص بيكران در گلستان ملاطفت مستقيم نمايد از آنجا كه با صدق اين مقال صدق منوال حال ارادت سكال عاليشان رفيع القدر و المكان اخلاص و ارادت نشان اعزى ميرزا ابراهيم مىبود فعليهذا در ازاى كمال عقيدت و حسن خدمت آن عاليشانرا مظهر شفقت و اتخذنا ابراهيم خليلا نموده قريه ديزج خليل را كه در حقيقت ديده دى جهان بين رو روى كار قماش نفاست آيين محال ارونق است واگذار عهدهء آن عاليشان صداقت نشان نموديم كه سال به سال مداخل قريه مزبوره را بازيافت و صرف مدار و معاش خود كرده جوهر قابليت خود را در ضمن حسن خدمت‌گذارىها به منصهء بروز و ظهور رساند مقرر آنكه مباشرين امر ديوانى مداخل قريه مرقومه را حسب الحكم عالى واگذار عهدهء آن عاليشان دانسته به هيچ وجه داخل تحويلات ارباب تجاويل سركار عنايت مدار ندانند و كدخدايان و ريش سفيدان قريهء مزبوره در همه حال امر و نهى عاليشان سابق البيان را مطيع و منقاد بوده حسب الامر تجاوز و تخلف را جايز ندانند و در اين باب قدغن لازم دانسته و در عهده شناسند . تحريرا فى شهر المعظم سنهء 1221 نقش مهر : وسط « الراجى جعفر قلى 1221 » حاشيه « بسم الله الرحمن الرحيم .
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ »
.