آنچه در جلو هست .
« عجز » : ناتوانى .
« معاطس » : بينىها ( بدان جهت كه عطسه از آن بيرون آيد ) .
« فنظرة » : چشم به راه باشيد و انتظار بكشيد .
« ريثما تنتجوا » : مىفرمايد : صبر كنيد تا به دنيا آورد .
« ثمّ احتلبوا طلاع القعب » : پرشدن كاسهء بزرگ چوبين ، و
« الدّم العبيط » : خون تازه .
« الزّعاف » : زهر زود كشنده .
« الممقر » : تلخ .
« الهرج » : كشتار .
« زهيد » : اندك .
باب 403 - معنى زبى و طبيين
1 - أصبغ بن نباته گويد : وقتى عثمان پور عفّان در محاصره قرار گرفت ، براى على بن أبى طالب عليه السّلام چنين نوشت : امّا بعد ، به يقين ، آب از قلهء تپه اى كه نبايد آب آن را فرا گيرد ، گذشته ، و تنگ شتر به نزديك پستانش رسيده ، و كار من از حدّ بيرون شده است ، و در من كسى طمع كرده كه چيزى مانع آن نيست .
پس اگر تو خورنده اى بهترين خورنده باش و گر نه مرا درياب كه پاره پاره