باب 402 - معانى گفتار حماسه آفرين فاطمهء زهرا سلام الله عليها در بستر بيمارى به بانوان مهاجر و انصار
1 - عبد الله بن حسن ( مشهور به عبد الله محض ) گويد : مادرم فاطمه دخت گرامى امام حسين عليه السّلام فرمود : چون بيمارى جدّهام حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر بزرگوار پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله به وخامت گرائيد ، و گلشن جوانيش پژمرد ، چند تن از زنان مهاجر و انصار به قصد عيادت به خانهء آن حضرت آمدند ، و گرد بستر وى حلقه زدند و عرضه داشتند : اى دختر نازنين پيامبر شب را با مريضى جانكاهت چگونه به صبح رساندى ، و اكنون حالت چطور است ؟
زهراى مرضيّه كه خود را در آستانهء انتقال به ابديّت مىديد ، در پاسخ آنان بجاى اين كه از درد و درمان خود سخن گويد ، با لحنى غم آلود امّا جدّى و طوفانى ، از درد كشندهء اجتماع سخن گفت و زنگ خطر در گوش مسلمين نواخت ، تا شايد بتواند در آخرين لحظات زندگى خود ، با آگاهى دادن ، آنان را از نابودى حتمى برهاند ، فرمود :
به خدا سوگند شبم را به صبح رساندم در حالتى كه از طعم ناگوار ميوهء